آنقدر دلم گرفته كه نمي دانم چه بگويم... اين بار نه از خستگي مي خواهم چيزي بگويم نه از جدايي و نه از دردي كه از دوريت مي كشم. فقط مي خواهم از تو بگويم؛ تنها عشقم!
فكرت بيشتر از هرچيزي برايم لذت بخش است و آرامم مي كند، فكر كردن به تو، به چشم هايت و به خاطرات گذشته... تنها چيزي كه باعث مي شود وقتي به گذشته نگاه كنم لبخند بزنم، خطره ي با تو بودن است. خوشحالم هم براي خودم هم براي تو... براي خودم چون هنوز عشقت در قلبم شعله ور است و براي تو چون عاشق كسي هستي كه دوستت دارد... گاهي با خودم فكر مي كنم كه من نفرت انگيز ترين موجود روي زمين كسي را دوست دارم... كسي كه دوست داشتني ترين موجود روي زمين است... و اين دو هرگز نمي توانند با هم باشند... چون من تمام زيباييها را در تو مي بينم اما تو در من چيزي نمي بيني....
يك بار گفتم از تمام مردها متنفرم.... متنفرم چون همه مثل هم هستند... چون همه خودخواهند، مغرورند و متجاوز!! اما تو متفاوت هستي چون گذشته ام مي گويد تو ساده ترين، صادق ترين و بهترين مرد دنيايي!! خوش به حال كسي كه صاحب چنين مردي است... حتي علاقه اش هم سعادت است كه همه ندارند!!
اكنون به تنها چيزي كه مي انديشم لبخند توست، و برق چشماني كه روزي ... كم كم عادت مي كنم، كم كم به قلب پاره پاره ام مي فهمانم كه فقط عشقت در قلبم واقعي است نه خودت، تو برايم مثل رويايي هستي كه وقتي هر بار مي بينم اميدي است براي قلب خسته ام. هيچ وقت به عشق ايمان نداشتم.. الآن هم ندارم اما تنها چيزي كه مي دانم اين است كه دوستت دارم.. هر اتفاقي بيافتد بازهم دوستت دارم...
آري آغاز دوست داشتن است
گرچه پايان راه ناپيداست
من به پايان ديگر نيانديشم
كه همين دوست داشتن زيباست زيباي من!
نگران نباش دوست داشتنم مزاحت نميشه، فقط بزار حرفاي دلم و بگم تا آروم شم و فكر كنم كه هنوز سنگ صبورمي!
همه ميرن، تو هم رفتي، عشقت برام بسه، نمي خوام كس ديگه اي رو دوست داشته باشم تا رفتنشو ببينم!
